به يادت داغ بـر دل مـی نشانـم
زديده خون به دامن می فشانم
چو نــی گر نالم از سوز جـدايـي
نيستان را به آتش می کشانم
به يادت ای چـراغ روشـن مـن
ز داغ دل بسوزد دامـن مـن
ز بس در دل گل يادت شکوفاست
گرفتـه بـوی گـل پيــراهن مـن
همه شب خواب بينم خواب ديدار
دلـی دارم دلـی بـی تـاب ديدار
و خورشيدی و من شبنم چه سازم
نه تـاب دوری و نه تاب ديــدار
سـری داريـم و سـودای غـم تـو
پـری داريـم و پــروای غم تـو
غمت از هر چه شادی دلگشاتـر
دلـی داريـم و دريــای غم تو
قیصر امین پور

سه شنبه تلخ ؛ وداع با شاعر "دردهای ناگفتنی"
شعر "به یادت" از قیصر با صدای محمد اصفهانی
روحش شاد باد...

اسفند 79 بود كه سرود:
سهشنبه؛
چرا تلخ و بي حوصله؟
سهشنبه؛
چرا اين همه فاصله؟
سهشنبه؛
چه سنگين! چه سرسخت، فرسخ به فرسخ!
سهشنبه
خدا كوه را آفريد!
قيصر نرفته است. مانده است و سهم ما را از تمام كلمهها و واژه هاي عاشقانه مي دهد....
ارسال توسط مریم | October 30, 2007 9:17 PM
Posted on October 30, 2007 21:17
من
سالهای سال مردم
تا اين که يک دم زندگی کردم
تو می توانی
يک ذره
يک مثقال
مثل من بميری؟
«قيصر امين پور»
ارسال توسط فائزه | October 31, 2007 9:25 AM
Posted on October 31, 2007 09:25
قیصر نرفته!نه!هست...
آخرین کتابش چه قدر زیبا بود و به خصوص این:
و من چه قدر ساده ام
که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام!
چه قدر این اواخر با خودم زمزمه می کردم ...اصلا به فکرم هم نمی رسید این قدر زود!
ارسال توسط nargesahmadi | October 31, 2007 10:55 AM
Posted on October 31, 2007 10:55
سلام
«ای روزهای خوب که در راهید !
ای جاده های سخت ادامه !
ای روزهای گم شده در مه !
از پشت لحظه ها به در آیید!
ای روز آفتابی !
ای مثل چشم های خدا آبی !
ای روز آمدن !
ای مثل روز ، آمدنت روشن !
این روزها که می گذرد
هر روز
در انتظار آمدنت هستم
اما
با من بگو که آیا، من نیز
در روزگار آمدنت هستم ؟»
ارسال توسط taghi dejakam | November 2, 2007 5:45 PM
Posted on November 2, 2007 17:45