حج-فرصتی برای گفتگو

نوشته شده در قسمت : نقد و نظر توسط : محمد سجاد جوزدانی

تابستانی که گذشت،توفیق زیارت خانه خدا در آغاز زندگی مشترک نصیب‌مان شد.معتقد‌م حج از سویی توفیق است و از سویی فرصت.فرصتی برای یک پالایش معنوی و از سویی فرصتی برای مجموعه از شناخت ها.هر چند مجال نوشتن خاطرات حج و سخن گفتن از معنویات آن، در وب‌نگاشت میسر نیست اما گشودن صفحه ای از این مثنوی ،غنیمت است.
شهید مطهری در ترسیم بعد اجتماعی حج اشاره ای می کنند به ترکیب “کنگره عمومى اسلامى” :

بیت الله الحرام-تابستان 88

از همه اجتماعات اسلامى مهمتر و عمومى‏تر و طولانى‏تر و متنوع‏تر برنامه حج‏ است که بحق آن را «کنگره عمومى اسلامى» نام نهاده‏اند. بر هر کسى واجب است که اگر توانایى داشته باشد لااقل در عمر یک بار در این اجتماع عظیم شرکت کند. همه مسلمانان باید در زمان معین و روزهاى معین اعمال معینى را انجام دهند. همه باید یک نوع لباس در آن ایام بپوشند، یک نوع سخن به زبان آورند…یکى از کارهاى پسندیده‏اى که در دنیاى امروز معمول است این است که افرادى که در یک محفل و یا کنگره براى اولین بار با هم آشنا مى‏شوند کارتهاى خود را مبادله مى‏کنند، اسم و آدرس یکدیگر را یاد مى‏گیرند. این کار وسیله مى‏شود که‏ بعدها با هم نامه مبادله کنند، از کارهاى یکدیگر آگاه شوند، آثار و تألیفات خود یا آثار و تألیفات مورد علاقه خود را براى یکدیگر بفرستند. بدیهى است که این کارها پیوندها را محکم مى‏کند.اکنون مى‏بینیم اسلام در چهارده قرن پیش این زمینه را به وجود آورده است و توصیه کرده است که از اجتماع عظیم حج براى این منظور باید استفاده بشود. امام صادق فرمود: اسلام چنین اجتماعى را مقرر کرده است تا از شرق و غرب عالم جمع شوند و با یکدیگر در آنجا آشنا و دوست بشوند(حج-مرتضی مطهری).

نشستن دو یا چند مسلمان و گفتگو کردن آن‌ها پس از انجام مناسک نه اشکال شرعی دارد و نه منع قانونی دارد.به شخصه بسیاری از مطالب ناب در خصوص سایر مسلمانان جهان را که نه در رسانه ها آمده و نه در مکتوبات نوشته شده ، از زبان حجاج شنیده بودم و فرصت شد تا به وضوح این مطلب را لمس کنم که گفتگوی رو در روی دو یا چند مسلمان چقدر موثر ، مفید و تازه است و فرصت چنین گفتگوهایی جز در ایام حج حاصل پیش نخواهد آمد.در این گفتگوها شاید خبری از توافق بر سر اختلافات مذهبی نباشد اما اگر تجربه کرده باشید متوجه این نکته خواهید شد که تفاهم موج می زند.

۱۵ نظر

  1. سید ابراهیم گفته است :

    سلام برادر، می بینم که طرحی نو درانداختی و دوباره شروع کردی به نوشتن. مبارک است انشاءلله.انشاءلله از این فرصتهای گفتگو نصیب ما هم بشه، من یکی که حاضرم اگه از این توفیقها نصیبم شد، از کله صبح تا نصف شب از این فرصت برای گفتگو استفاده کنم!!

    آذر ۴م, ۱۳۸۸ در ۲:۴۰ ب.ظ

  2. 3.5ساله از تهران گفته است :

    سلام سجاد خان مشتاق دیدار اچین منگا.منو شناختی؟به یاد تاشکند

    آذر ۱۰م, ۱۳۸۸ در ۴:۱۳ ق.ظ

  3. قاسمی گفته است :

    داراگوی جوزدانی
    باسلام و تشکرازاظهارلطف شما
    بنده نیز هرازچندگاهی مطالب وب نگاشت شمارا می خوانم . مطالب خوبی بویژه درحوزه روسیه و کشورهای روس زبان دارید. درواقع ازسال گذشته و بامطلبی که درخصوص فعالیتهای فرهنگی ایران درروسیه نوشته بودیدباوبلاگ شماآشناشدم. ” زبان روسی و مشکلات ما”نیز قابل توجه و تامل بود.
    спасибо вам большое
    гасеми
    ۱۰/۹/۸۸

    آذر ۱۰م, ۱۳۸۸ در ۸:۲۳ ق.ظ

  4. Hassan گفته است :

    سلام، چه قالب قشنگی! :)

    در ضمن حج تان هم مقبول.

    آذر ۱۰م, ۱۳۸۸ در ۷:۲۹ ب.ظ

  5. 3.5ساله از تهران گفته است :

    سجاد عزیزم مشتاق دیدارم عجیب دلتنگتم کی ایران میایی؟حالم شکر خدا خوبه با دعای خیر شما

    آذر ۱۱م, ۱۳۸۸ در ۳:۰۱ ق.ظ

  6. مصائب گفته است :

    سلام

    از این که بنده رو لینک کردین ممنون.حداقل می گفتین تا شما رو لینک می کردم.در ضمن فکر کنم از اون فرهیخته های کلاس بالا باشین که سایت مخصوص دارین!

    آذر ۱۴م, ۱۳۸۸ در ۸:۵۰ ب.ظ

  7. Sababoy گفته است :

    سلام. اعیاد بر شما و خانواده محترم تان مبارک. به روزم:

    حقیقت جاودانه من پا به عرصه زندگی من گذاشت
    و من هم در زندگی اش چو نم نم باران قدم نهادم.

    My ever lasting real stepped in world of my life
    and I also rained like the drops of rain in her life.

    آذر ۱۵م, ۱۳۸۸ در ۳:۰۲ ق.ظ

  8. پیامک های سیاسی گفته است :

    ۱۸ ذی الحجه تا ۲۸ صفر ۷۰ روز

    و معرفی رهبری توسط امام در نزد رؤسای ۳قوه در

    ۶ فروردین ۶۸ تا رحلت امام ۷۰ روز.

    عید ولایت مبارک باد.[گل]

    آذر ۱۵م, ۱۳۸۸ در ۸:۵۹ ق.ظ

  9. بسیجی آنارشیست گفته است :

    خدا بده از این سیستم های خوف وبلاگ نویسی ان شا الله!

    لینکت کردم بلکه کلاس وبلاگم بره بالا…!
    D:

    آذر ۱۵م, ۱۳۸۸ در ۵:۱۶ ب.ظ

  10. жена گفته است :

    up date بفرمایید لطفا!

    آذر ۲۵م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۰۳ ق.ظ

  11. تحریرات گفته است :

    طراحی قالب رو عوض کردین، خیلی قشنگ شد. جای نوشته های خانمت چی شده؟
    ان شالله این سفر قسمت ما هم بشه
    من به وبلاگ شما لینک دادم

    دی ۱۱م, ۱۳۸۸ در ۹:۳۱ ب.ظ

  12. حمزه گفته است :

    سلام برادر
    امروز وقت شد دور پرخ مفصلی در صفحات وبت زدم در مورد خیلیهاش نظر داشتم اما احساس کردم دیگه خیلی از وقتش گذشته وخوندن زیر نوشتهای قدیمی تو همین مدت کوتاه دست خودم اومده که جه قدر مایه دردسره
    راستی برادر وب شما هم که برسم مرسوم مراحل روزنامه وهفته نامه وماهنامه وگاهنامه رو طی کرده وداره میره تو مایه های فصل نامه و سال نامه

    دی ۱۹م, ۱۳۸۸ در ۸:۴۰ ق.ظ

  13. حقانی فضل گفته است :

    سلام
    مدتی بود اینجا نیومده بودم. هر چند چیزی نوشته نمی شدکه بیام ولی طرح جدید صفحه خیلی عالیه. امبدوارم بیتشر بنویسی. من مشتری ام.

    دی ۲۰م, ۱۳۸۸ در ۹:۴۹ ب.ظ

  14. تاملات گفته است :

    شهر شلوغه!

    دی ۲۳م, ۱۳۸۸ در ۷:۴۶ ق.ظ

  15. Virus گفته است :

    پل یک دستگاه اتومبیل سواری به عنوان عیدی از برادرش دریافت کرده بود. شب عید هنگامی که از اداره اش بیرون می آمد متوجه پسر بچه شیطانی شد که دور و بر ماشین نو و براقش قدم میزد و آن را تحسین میکرد. وقتی پل به ماشین نزدیک شد پسرک از او پرسید: ” این ماشین مال شماست آقا؟” پل سرش را به علامت تایید تکان داد و گفت ” برادرم به عنوان عیدی به من داده است” پسرک متعجب گفت:” منظورتان این است که برادرتان این ماشین را همینجوری بدون اینکه دیناری بابت آن پرداخت کنید به شما داده است؟ آخ جون ای کاش…” پل کاملا مطمئن بود که او آرزو خواهد کرد که او هم یک همچو برادری داشته باشد اما پسرک ادامه داد: “… ای کاش من هم یک همچو برادری بودم”!!!

    دی ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۱:۲۲ ق.ظ

دیدگاهتان را بنویسید :