آرشیو برای بخش : نقد و نظر
توفیق است که در ولادت مولا، این صفحه مزین به حکمتی از مولا شود.امید است توفیق در عمل نیز حاصل شود.
در بخشی از حکمت ۳۱ نهج البلاغه به نقل از امیر مومنان یقین این گونه توصیف شده است:
“وَ الْیَقِینُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى تَبْصِرَةِ الْفِطْنَةِ وَ تَأَوُّلِ الْحِکْمَةِ وَ مَوْعِظَةِ الْعِبْرَةِ وَ سُنَّةِ الْأَوَّلِینَ فَمَنْ تَبَصَّرَ فِى الْفِطْنَةِ تَبَیَّنَتْ لَهُ الْحِکْمَةُ وَ مَنْ تَبَیَّنَتْ لَهُ الْحِکْمَةُ عَرَفَ الْعِبْرَةَ وَ مَنْ عَرَفَ الْعِبْرَةَ فَکَأَنَّمَا کَانَ فِى الْأَوَّلِینَ”
“یقین نیز بر چهار پایه استوار است : بینش زیرکانه ، دریافت حکیمانة واقعیت ها ، پند گرفتن از حوادث روزگار ، و پیمودن راه درست پیشینیان . پس آن کس که هوشمندانه به واقعیت ها نگریست ، حکمت را آشکارا بیند ، و آن که حکمت را آشکارا دید ، عبرت آموزى را شناسد ، و آن که عبرت آموزى شناخت گویا چنان است که با گذشتگان مى زیسته است .”
در لغتنامه معنی فطنه چنین آمده است:
” زیرکی و دانایی و تیزخاطری”
و چه جالب و ظریف است شباهت شنیداری فطنه و فتنه و بی شک اهل ظرافت فطنه را در فتنه به کار بسته و رهسپار دیار بصیرت خواهند شد.
این عید عزیز بر شما و علی الخصوص پدران همیشه زنده مبارک باد.
چیست این سقف بلند ساده بسیار نقش
زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست(حافظ)
پهنهی گفتمان انقلاب اسلامی ایران سقف بلندی است بر تحلیلهایی که به طور کامل در چارچوب فضای آکادمیک و دانشگاهی نمیگنجد و حداقل تا به امروز کسی از عهده حل معمای مختصات این سقف پر نقش و نگار برنیامده است.
انقلاب اسلامی ایران از زاویهی”انقلاب”ی بودن بر اساس مؤلفههای یک انقلاب دارای وجوه مشترکی با سایر انقلابهای سیاسی است تا آنجا که شهید مطهری نیز به وجوه مشترک انقلاب اسلامی ایران و انقلاب کبیر فرانسه از حیث آزادی خواهی اشاره می کنند.
قاطبه صاحب نظران بر این عقیده هستند که نقطهی تمایز و به بیانی بهتر؛ نقطهی افتراق انقلاب ما با سایر انقلابها، صورت “اسلامی” بودن آن است.

بر این عتقادم که این صورت” اسلامی” دربردارندهی دو وجههی سلبی و ایجابی منحصر به فرد است .انقلاب اسلامی ایران در یک صورت خود نقش اثبات و اجرا داشته و در صورت دیگر به نقض معادلات و فرمول های اجتماعی سیاسی دنیای مدرن می پردازد. نگاه تحلیلی به تاریخ انقلاب ها و حتی انقلاب مشروطه در ایران حاکی از مالکیت مختص این دو چهره برای انقلاب اسلامی ایران در سال ۵۷ است:
۱- اجرایی شدن نظریه ولایت فقیه
۲- نقض فرایند سکولاریزاسیون و دنیوی شدن
صحبت از نظریه ولایت فقیه نه از عهده این حقیر برخواهد آمد و نه این عرصه مجازی مرا مجاز به سخن گفتن از آن می کند.خواندن چند کتاب در این خصوص پر از لطف ذهنی و معنوی است:
- ولایت فقیه نوشتهی امام رضوان الله تعالی علیه
- امامت و رهبری، پیرامون جمهوری اسلامی، پیرامون انقلاب اسلامی از مجموعه آثار شهید مطهری
- ولایت و فقاهت اثر آیت ا… جوادی آملی
اما در خصوص صورت دوم و سلبی انقلاب شکوهمند اسلامی دقت نظر در سخن آنتونی گیدنز- جامعه شناس معاصر خالی از لطف نیست.گیدنز در فصل چهاردهم کتاب “جامعه شناسی” گریزی به مقوله دین می زند، هر چند شناخت وی نسبت به نحله های اسلامی ناقص است، اما در نقش یک تحلیلگر تاریخ خوب ظاهر شده است:
“دیدگاهی که مارکس، دورکهایم و وبر همگی در آن سهیم بودند این بود که دین سنتی بیش از پیش در دنیای مدرن به صورت امری حاشیه ای در میآید- و دنیوی شدن(سکولاریزم) فرایندی اجتناب ناپذیر است.از این سه جامعه شناس شاید تنها وبر میتوانست حدس بزند که یک نظام دینی سنتی مانند اسلام ممکن است تجدید حیات عمده ای پیدا کند، و پایهی تحولات مهم سیاسی در اواخر قرن بیستم شود؛با این همه این دقیقا آن چیزی است که در دههی ۱۹۸۰ در ایران رخ داد.]جامعه شناسی آنتونی گیدنز-صفحه ۵۱۶[
نتیجه گیری:
دو چهرهی مذکور بی شک بهترین شاخص برای اندازه گیری میزان توفیق در نیل به آرمانهای نظامی است که شعله های آن از سال ۴۲ روشن و آتش آن درسال ۵۷ بر افروخته شد.پشتیبانی فکری و التزامی از ولایت مطلقهی فقیه با حمایت از ولی فقیه و مصونیت از سکولاریزم با پویا نمودن فقه که عصاره دکترین امام خمینی است، بدون شک ضامن رشد و بقای نظام جمهوری اسلامی ایران خواهد بود.
این نگاشت در سایت تابناک
این نگاشت در سایت الف
این نگاشت در سایت پارسینه
نوشته شده در قسمت :
نقد و نظر توسط :
محمد سجاد جوزدانی
تابستانی که گذشت،توفیق زیارت خانه خدا در آغاز زندگی مشترک نصیبمان شد.معتقدم حج از سویی توفیق است و از سویی فرصت.فرصتی برای یک پالایش معنوی و از سویی فرصتی برای مجموعه از شناخت ها.هر چند مجال نوشتن خاطرات حج و سخن گفتن از معنویات آن، در وبنگاشت میسر نیست اما گشودن صفحه ای از این مثنوی ،غنیمت است.
شهید مطهری در ترسیم بعد اجتماعی حج اشاره ای می کنند به ترکیب “کنگره عمومى اسلامى” :

از همه اجتماعات اسلامى مهمتر و عمومىتر و طولانىتر و متنوعتر برنامه حج است که بحق آن را «کنگره عمومى اسلامى» نام نهادهاند. بر هر کسى واجب است که اگر توانایى داشته باشد لااقل در عمر یک بار در این اجتماع عظیم شرکت کند. همه مسلمانان باید در زمان معین و روزهاى معین اعمال معینى را انجام دهند. همه باید یک نوع لباس در آن ایام بپوشند، یک نوع سخن به زبان آورند…یکى از کارهاى پسندیدهاى که در دنیاى امروز معمول است این است که افرادى که در یک محفل و یا کنگره براى اولین بار با هم آشنا مىشوند کارتهاى خود را مبادله مىکنند، اسم و آدرس یکدیگر را یاد مىگیرند. این کار وسیله مىشود که بعدها با هم نامه مبادله کنند، از کارهاى یکدیگر آگاه شوند، آثار و تألیفات خود یا آثار و تألیفات مورد علاقه خود را براى یکدیگر بفرستند. بدیهى است که این کارها پیوندها را محکم مىکند.اکنون مىبینیم اسلام در چهارده قرن پیش این زمینه را به وجود آورده است و توصیه کرده است که از اجتماع عظیم حج براى این منظور باید استفاده بشود. امام صادق فرمود: اسلام چنین اجتماعى را مقرر کرده است تا از شرق و غرب عالم جمع شوند و با یکدیگر در آنجا آشنا و دوست بشوند(حج-مرتضی مطهری).
نشستن دو یا چند مسلمان و گفتگو کردن آنها پس از انجام مناسک نه اشکال شرعی دارد و نه منع قانونی دارد.به شخصه بسیاری از مطالب ناب در خصوص سایر مسلمانان جهان را که نه در رسانه ها آمده و نه در مکتوبات نوشته شده ، از زبان حجاج شنیده بودم و فرصت شد تا به وضوح این مطلب را لمس کنم که گفتگوی رو در روی دو یا چند مسلمان چقدر موثر ، مفید و تازه است و فرصت چنین گفتگوهایی جز در ایام حج حاصل پیش نخواهد آمد.در این گفتگوها شاید خبری از توافق بر سر اختلافات مذهبی نباشد اما اگر تجربه کرده باشید متوجه این نکته خواهید شد که تفاهم موج می زند.
نوشته شده در قسمت :
نقد و نظر توسط :
محمد سجاد جوزدانی
بدون شک پس از امام خمینی، از شخصیت هایی همچون مطهری و بهشتی به عنوان موثرترین پشتوانه های فکری این انقلاب نمی توان به راحتی عبور کرد.به شخصه نقش هیچ کس را پررنگ تر از نقش استاد مطهری در مسیر فکری خود نمی دانم و ارادت شاگرد و استادی ام را نسبت به ایشان آنقدر بالا می دانم که مجموعه آثار شهید مطهری را به عنوان بخشی از مهریه ی همسرم قرار دادم.
شناخت ،تعمق و رصد کردن آسمان اندیشه های یک شخص بالتبع پیگری حرف ها و گفته و نگاشته ها را در خصوص وی به همراه دارد.
شناساندن و معرفی صحیح و بدون سانسور شخصیت های موثر و تئوریسین های نظام جمهوری اسلامی ،بدون شک کمتر کاری است که می توان در انتقال اندیشه های این بزرگان از نسلی به نسل دیگر انجام داد،کاری که گاه به طور مناسب و شایسته انجام می شود و هر از گاهی ناپخته و غرض ورزانه صورت می گیرد.
روزنامه کیهان به عنوان جریده ای که بخش وسیعی از مخاطبانش را قشر سنتی ،مذهبی و انقلابی در بر می گیرد ، غالبا به صورت ناپخته و شاید غرض ورزانه دست به معرفی سانسور مئابانه شخصیت های انقلاب می زند.البته قید ناپخته شاید دور از واقعیت باشد،چرا که در زیرکی و رندی گردانندگان این روزنامه شکی نیست و تولیدات فکری آن بدون شک با اهداف خاصی صورت می گیرد.چاپ ناقص سخنرانی ها ، معرفی نکردن برخی آثار و از این دست کار ها،همه و همه در جهت مصادره شخصیت های انقلاب به طرزی است که مورد طبع و نظر اصحاب کیهان است.
جای سوال است که با وجود سخنان حضرت امام در خصوص شهید مطهری ،چرا کیهان برای معرفی ایشان دست به دامن آیت الله خزعلی می شود.شخصیتی که در زمان روشنگری های شهید مطهری عضو انجمن ضاله حجتیه بود و امروز نیز به صراحت از این انجمن دفاع می کند.(گفتگو وی با خبرگزاری ایسنا ۲۹ اردیبهشت ۸۳).
امروز هفتم تیرماه ۸۸ با دیدن مقاله ی کیهان در خصوص شهید بهشتی متوجه شدم که قصه ی سانسور شخصیت های انقلاب در این روزنامه سر درازی دارد.
نویسنده این مقاله در سانسور کردن شهید بهشتی به قدری عجله به خرج داده است که حتی نام یشان را نادرست نوشته است و در ادامه که به معرفی آثار ایشان می پردازد ،تنها به چند اثر بسنده می کند.در این مقاله صحبتی از کتاب معروف ایشان با عنوان “دکترشریعتی-جستوگری در مسیر شدن” به میان نمی آورد.کتابی که الحق یکی از بهترین آثار در نقد تحجر دینی و نیز موضوع خاتمیت است. نویسنده کیهان بسیار زیرکانه دقیقا نقطه ی ضربه پذیری کیهان یعنی “خطر تحجر دینی” را از آثار شهید بهشتی سانسور می کند.شهید بهشتی در بخشی از این کتاب و در نقد تندروی های محمد تقی مصباح یزدی در خصوص دکتر شریعتی می فرماید:” جناب آقای مصباح در بحثی که با ایشان کردم فرمودند من به عنوان اتمام حجت می گویم. گفتم برادر اتمام حجت چیست؟ قبل از اتمام حجت، هدایت مطرح است اگر هدایت آسیب دید چه اتمام حجتی؟”
جای سوال باقی می ماند که چرا کیهانی که دم از ولایت می زند،حاضر به انتشار سخنان مقام معظم رهبری در خصوص شهید بهشتی نمی شود.ایشان در خصوص شهید بهشتی می فرمایند”یک فرد بیشتر متفکر بود تا احساساتی، اگر چه گاهی اوقات احساسات او هم یک جمعیت میلیونی را به جوش می آورد، یعنی اینجور احساساتی هم گاهی می شد ، اما در همان وقت هم می توانست مطمئن باشد که دارد منطقی حرف می زند، از آن قبیل آدم هایی نبود که احساساتشان آنها را سوار بر یک اسب سرکشی بکند که مهارش در دستشان نیست، بلکه از آن قبیل انسان هایی بود که در اوج احساساتشان هم آدم می دانست که دارد منطقی و متین و محاسبه شده حرف می زند…”
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون أحسنه أولئک الذین هداهم الله وأولئک هم أولو الألباب
والسلام
پی نگاشت:
سایت بنیاد نشر آثار و اندیشه های شهید بهشتی
زندگی نامه شهید بهشتی از زبان خودش
وصیت نامه دکتر بهشتی بقلم خودش
مجموعه فیلمهای شهید بهشتی
نوشته شده در قسمت :
نقد و نظر توسط :
محمد سجاد جوزدانی
سطر سطر نوشته های ذیل، سخنان استاد مطهری است:
۱ – فرق انقلاب اسلامی یعنی انقلابی که ماهیت اسلامی و راه اسلامی و هدف اسلامی دارد با اسلام انقلابی (اصطلاح ” اسلام انقلابی ” به وسیله گروههای فرقان و منافقین رایجشد البته ممکن است افراد دیگری نیز این اصطلاح را به کار برده باشند بدون آنکه مقصود آنها را در نظر داشته باشند) یعنی اسلامی که ماهیت و راه و هدف انقلابی دارد به عبارت دیگر فرق میان آنجا که اسلام هدف و معیار انقلاب است باآنجا که انقلاب ، هدف و معیار اسلام است .
۲ – نقش وارد کردن خود آگاهی طبقاتی و تضاد طبقاتی در شعور مردم و اینکه از نظر اسلام انقلابی یگانه راه همین است برخلاف انقلاب اسلامی که به هویت اسلامی و هویت الهی قائل است .
۳ – راجع به ریشه مذهب ، از دیده اسلام انقلابی ، خود اسلام و مذهبراستین تاریخ خاسته از طبقه محروم است و همیشه جنگها جنگ مذهب علیهمذهب بوده است و کفر خود مذهب است نه بی مذهبی ، و اینکه اسلام همواره دعوت به جنگ با مذهب کفر کرده است نه به جنگ با لامذهبی مثلا ماتریالیسم و مارکسیسم که این جنگها اختراع مذهب شرک است !
۴ – یکی از تفاوتهای این دو بینش قضاوت درباره اخلاق است از نظر اسلام انقلابی ، مبارزه محور است ، آنتی تز بودن ، محور و اساس است، بر خلاف انقلاب اسلامی .
۵ – تفاوت دیگر در خوشبینی و بدبینی نسبت به گذشته و تاریخ است ازنظر اسلام انقلابی گذشته سراسر ظلم و ظلمت و تاریکی است و جهان تاکنون به ناحق و باطل برپا بوده است ، بر خلاف انقلاب اسلامی که معتقد است همواره غلبه با حق است .
۶ – تفاوت دیگر در آینده تاریخ است که هر دو به آینده تاریخ و بشریت خوشبینند اما اسلام انقلابی آینده را و پیروزی را از محرومین میداند و انقلاب اسلامی از انسان مؤمن عامل به رشد فکری و اخلاقی و پیوستگی به عقیده و ایمان رسیده .
۷ – از نظر اسلام انقلابی در طول تاریخ همواره مذهب علیه مذهب میجنگیده نه مذهب علیه لامذهبی ، و اکنون نیز وظیفه مذهب جنگیدن علیه مذهب است پس مذهب توحید و شرک همواره در برابر یکدیگر بوده اند نه مثلا اسلام و مسیحیت یا یهودیت ، یا اسلام و الحاد ، اسلام و ماتریالیسم که این جنگها انحراف است !
۸ – از نظر اسلام انقلابی خاستگاه مذهب توحیدی محرومینندو خاستگاه مذهب شرک ، اغنیا و مترفین ، و جنگ مذهب با مذهب همین جنگ دوطبقه است !
منبع:کتاب پیرامون جمهوری اسلامی نوشته استاد مرتضی مطهری
نوشته شده در قسمت :
نقد و نظر توسط :
محمد سجاد جوزدانی
آیت الله توسلی تنفر امام از مقدس مآبان و متظاهران را این گونه ترسیم می کنند:
“امام مقدس واقعی را دوست می داشت ، آن چه موجب ناراحتی ایشان شده بود، مقدس مآبی بود.کسانی که سطح فهم و آگاهی شان کم بود ، ولی در پوشش اظهار قدس و تقوی ، اهداف خود را دنبال می کردند و و مانع اموری می شدند که نسبت به آن ها آگاهی نداشتند.

امام کسی بودند که در تمامی دوران نهضت ، از برخوردهای این قبیل افراد، زجر کشیده بودند، اساسا امام از تظاهر خوششان نمی آمد؛ به عکس به کسانی که اهل تظاهر نبودند علاقه داشتند؛ مثلاً ایشان از تیمسار ظهیر نژاد خوشش می آمد؛ زیرا وی اهل تظاهر نبود.هر روز ریشش را تیغ می زد و همان طور خدمت امام می رسید! حتی خیلی ها خواستند ایشان را جابه جا کنند، ولی امام حاضر نمی شدند.
یادم است روزی عده ای از فرماندهان ارتش از جمله ، فرمانده ی نیروی هوایی که بعد معلوم شد آدم منحرفی هم بوده و ریشی هم گذاشته بود، خدمت امام آمده بودند، قرار شد فرمانده ی نیروی هوایی گزارش بدهد.قبل از گزارش ،شروع کرد به خواندن دعای فرج! آقای ظهیر نژاد گفت: آقا عوام نیستند، حرف را بزن! امام از این سخن خوششان آمد و خندیدند”
(از کتاب تحجر و تحجرگرایی از منظر امام خمینی (س))
نوشته شده در قسمت :
نقد و نظر توسط :
محمد سجاد جوزدانی
نکته ی جالبی وجود دارد که شاید کمتر به نظر و قلم بیاید و آن هم مقایسه ی، سبک رای دادن و انتخاب های سیاسی مردم پیش از رحلت امام و پس از آن است.در زمان حیات امام ، همگی مردم در “بله” گفتن و همراهی با نظرات امام هم نوا بودند ، اما پس از رحلت ایشان ، غالب انتخاب های سیاسی مردم در “نه” گفتن به وضعیت فعلی و تغییر به وضعیت سیاسی دیگر بوده است.نگاه تاریخی به گرایشات یکی درمیانی سیاسی دولت و مجلس در هر دوره به خوبی بیانگر این موضوع است.

این روزها وقتی با دوستان سخن از انتخابات می رانیم ، مخرج مشترک همگی نظرات “نیامدن احمدی نژاد” است.رای غالب دوستان بیش از آنکه خاتمی ، قالی باف ، ولایتی یا هر کس دیگر باشد ،رایی است که “نیامدن احمدی نژاد” را رقم زند.
به شخصه معتقدم نگاه بالا بیش از آنکه ناشی از عملکرد دولت باشد ، مشتعل از عملکرد شخص رییس جمهور در تعامل با مردم ، نخبگان و حتی مسئولین ، حامیان دولت و اصولگرایان است.
یکی از اساتید دانشگاه تهران و تحلیل گر مسائل سیاسی اجتماعی در مقاله ای به تحلیل در خصوص پخش قدرت میان دولت و مردم پرداخته بود و در یک تقسیم بندی ۱- دولت قوی تر از مردم ۲- مردم قوی تر از دولت ، معتقد بود که دولت احمدی نژاد در تقسیم بندی اول جای می گیرد و نظر به دولتی مقتدر و قدرتمند دارد تا مردمی قوی تر و موثر تر از دولت.
نگاه فعلی دولت به قدرت نه در ساختار سیاسی دنیای امروز صاحب امتیاز است و نه در بیان تئوریسین های جمهوری اسلامی از جمله امام خمینی که که فرمودند: “هر کاری را که مردم می توانند انجام دهند، دولت انجام ندهد و هر کاری را که مردم نمی توانند انجام بدهند، کار دولت است.”
مقوله ی “نقد” در دولت احمدی نژاد ، چه در شکل “درون گفتمانی” آن و چه از سوی مخالفین دولت ، محکوم و بعضا در حاشیه قرار دارد ، فارغ از فیلترینگ و توقیف روزنامه های جناح مقابل دولت ، بستن و یا توقیف موقت جراید و رسانه های اصولگرایی همچون خبرگزاری فارس ، همشهری جوان و سایرین ، نشان از آستانه ی پایین تحمل دولت در پذیرش انتقاد است.
چندی پیش با یکی از مسئولین دفاتر دولتی در مسکو صحبتی دوستانه داشتیم.برایش سوال بود که چرا نگاه انتقادی به مسائل دارم.وی معتقد بود که باید به “تمرین نگفتن” پرداخت ، اما با کمی بحث و استدلال ، در این نکته با من هم نظر شد که ،ریشه بسیاری از کم رشدی های گذشته و اشتباهات امروز ، ناشی از “ترویج نگفتن” است.
معتقدم باید گفت ، منصفانه گفت ، دلسوزانه گفت ،با مطالعه گفت و محترمانه گفت.
نوشته شده در قسمت :
نقد و نظر توسط :
محمد سجاد جوزدانی
بیست و نهم خرداد امسال برابر است با سی و یکمین سالگرد درگذشت معلم شهید علی شریعتی .خواسته یا ناخواسته و بنا به خصیصه ای که غالب ما ایرانی ها داریم ، ایام در گذشت و یا ولادت شخصیت ها ، فرصتی می شود برای فکر کردن و نگاشتن حتی به اندازه سطر و کلامی کوتاه در خصوص این بزرگان و اندیشه ها یشان.
غالب اتفاقاتی که با پیش وند “اولین” رخ می دهد ، در ذهن ما سال ها نقش می بندد: اولین دیدارها،اولین معلم ها و هزاران” اولین” ای که اگر زندگی روزمره ی خود را مرور کنیم به خوبی قابل یادآوری اند.
اولین آشنایی من با شریعتی بر می گردد به سال های اول دوران دبستان !.کنجکاوی های دوران کودکی ، زیرزمین پر رمز و راز خانه ی پدربزرگ و علاقه ی من به اشیا و عکس های قدیمی دست به دست هم می داد تا مرا مجبور به رصد کردن زیر و بم آن کنم.

در کنار ظروف رویی و مسی و آهن آلات و چراغ نفتی و کتاب های مهندسی به زبان سوئدی ،جزوه های کوچکی به چشم می خورد که تا مدت ها ، محتوای آن برایم مجهول بود.جزوه ها مال عموهایم بود که اوایل انقلاب در اروپا مشغول به تحصیل بودند.مجهولیت جذاب این جزوه ها باعث شد تا یکی را به غنیمت بردارم و به طبقه ی بالا منتقل کنم.از پدرم پرسیدم اینها چیست؟ .همانا توضیحات و آشنایی و من و شریعتی و امروزی که سال ها از آن اولین آشنایی می گذرد.
نقش فربه شریعتی در شکل گیری نهضت اسلامی و تاثیرات فکری آن بر جوانان آن دوره از تاریخ کشور به خوبی روشن و قابل تحسین است.تجلیل شریعتی حرکت شایسته ای است که هرساله از سوی گروه های مختلف فکری و دانشجویی انجام می شود.اما به بیانی، تحلیل این شخصیت ها در کنار تجلیلشان بهترین خدمتی است که می توان در حق این بزرگان به انجام رسانید.
دنیای روشنفکری غالبا با حرف ها ، حدیث ها و طعن همراه است ، شریعتی نیز از این قاعده مستثنی نبود.جسارت ،شجاعت و یقین شریعتی شاید مهمترین عواملی بود که وی را به ادامه ی روشنگری ها وسخنرانی های تند و تیزش تشویق و ترغیب می نمود.
به شخصه معتقدم سهم شریعتی در شکل دهی و تاثیر گذاری فکری و ایدئولوژیک ، سهمی است که به شدت وابسته به زمان خود است.شریعتی به عنوان روشنفکر دوران ناپایداری و بحرانی، رسالت خود را به خوبی انجام داد و حافظه تاریخی همه ی انقلابیون بر این مطلب صحه می گذارد.
اما سوالات و بحث های امروزی در خصوص شریعتی با این سوال شروع می شود که:
“آیا بسط و تعمیم تفکرات شریعتی ،در شرایط امروز جامعه ایران ،موثر ، و کارامد خواهد بود؟”
شاید استفاده از یک مدلسازی و تشبیه در پاسخ به سوال فوق و کلاُ سوال هایی از این جنس موثر باشد.در این مدلسازی نظام فکری و اندیشه یک شخص به یک بدن تشبیه می شود که اعضای این بدن همان افکار و عقاید آن شخص است.در این مدلسازی یک نظام فکری متعادل به صورت یک بدن متعادل قابل تصور است.هر چقدر اشراف فکری شخص نسبت به مسائل فکری بیشتر و قدرت تحلیل وی بهتر باشد بالتبع نظام فکری وی نیز متعادل تر و کارامد تر خواهد بود.
در مدلسازی و تشبیه مذکور، نظام فکری شریعتی به صورت بدنی با پاهای تنومند و تندرو و شاید چشمانی ضعیف قابل تصور باشد.القای تفاسیر محرکی ازمفاهیمی همچون جهاد ، هجرت و شهادت به عنوان مهمترین فعالیت شریعتی در زمان خویش بستر مناسبی برای پیشبرد انقلاب فراهم می آورد. معتقدم که ایران امروز تفسیر ایدئولوژیک و طبقاتی از مفاهیم دینی را به عنوان عاملی کارامد بر نمی تابد و بسیاری از تندروی های که امروز در سطح جامعه قابل ملاحظه است ،با نگاه فکری دیروز شریعتی قابل توجیه می شود.
نوشته شده در قسمت :
نقد و نظر توسط :
محمد سجاد جوزدانی
چندی پیش یک دانشجوی روس مقیم آمریکا که در رشته روابط بین الملل مشغول به تحصیل است، طی تماسی اینترنتی از من خواست تا برایش مطالبی در خصوص معرفی ایران به زبان انگلیسی پیدا کنم. ازقضا و بدون هیچ گونه ذهنیتی ، برای پیدا کردن یک معرفی مناسب و رسمی ، تصمیم گرفتم از بخش انگلیسی سایت سازمانی استفاده کنم که وظیفه اش فعالیت های فرهنگی در خارج از کشور و معرفی ایران و اسلام است. شاید درست حدس زده باشید : سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی.
وارد صحفه اصلی سایت شدم و سپس روی بخش ایران کلیک کردم.
اولین جمله ای که در این صفحه نوشته شده است ، جمله ی ذیل است :
Iran was one of the first countries to be occupied by the early Islamic armies which burst out from Arabia in the seventh century.
ایران یکی از اولین کشورهایی بوده است که توسط ارتش های نخستین اسلامی که از عربستان خارج شدند، در قرن هفتم به اشغال در آمد!.

بد نیست بگویم که موضوع درخواست این دانشجوی روس مربوط می شود به اوایل ماه ژانویه ی امسال که با تغییر و تحولات در این سازمان مقارن می شد ، فلذا در آن موقعیت تصمیم گرفتم موضوع را در وب نگاشت مطرح نکنم وآن را به مسولین محترم فرهنگی این سازمان از طریق رایزنی فرهنگی ایران در مسکو اطلاع دهم و این کار را نیز کردم.اما با گذشت شش ماه ، هنوز هیچ تغییری در مطالب نوشته ی شده صفحه ی معرفی ایران سایت سازمان حاصل نشده است.مجددا نیز دو هفته ی پیش این موضوع را به معاون رایزنی فرهنگی ایران در مسکو اطلاع دادم و باز هم اتفاقی نیفتاد.
قصد ندارم نسبت به عملکرد این سازمان نقدی و یا مطلبی بنویسم ، نقدی که به جد می توان گفت مثنوی هزار دفتر می شود و مهمتر از آن متاسفانه غیر موثر بودن آن است ، چرا که افراد مختلف و مطرحی از درون و برون این سازمان فرهنگی ، هزاران نقد در سایت هایی با میلیون ها بیننده نوشته اند اما تاثیری نداشته است ، حال چه توقعی است که یک وبلاگ با میانگین بازدید روزانه ۵۰ نفر تاثیر گذار باشد ، هرچند، بعضاً ، همین بازدید ۵۰ نفره مشکلاتی را برایم فراهم کرده است.دغدغه شخصی خودم نسبت به مسائل جاری کشور ، معرفی کشورم و نیز علاقه ی شخصی ام به مسائل و موضوعات فرهنگی شاید مهمترین عوامل برای انتشار و نگاشتن در خصوص این موضوعات باشد.
به شخصه معتقدم کار فرهنگی در درجه ی اول نیاز به دو فاکتور اصلی ۱- استراتژی فرهنگی و ۲- به کار گیری اشخاص فرهنگی دارد.نگاه به فعالیت های فرهنگی ایران در خارج از کشور در مقایسه با فعالیت های سایر کشور ها ، به خوبی بیانگر نبود یک استراتژی تدوین شده و بلند مدت با مد نظر داشتن “دیربازده بودن فعالیت های فرهنگی” است.
کار فرهنگی علاوه بر فاکتور معلومات فرهنگی ، نیاز به خوش سلیقگی فرهنگی نیز دارد.تبلیغات به عنوان یک حرفه در دنیای امروز بدون شک افراد متخصص در این حوزه را می طلبد و صرفا اشخاصی که در رشته ای نا مرتبط با این موضوع فعالیت داشته اند ، از عهده ی این کار برنخواهند آمد و همانطور که می ملاحظه می کنیم : غالبا به ضد تبلیغ نیز منجر می شود.
موضوع تهاجم فرهنگی که به عنوان شاه بیت مسائل فرهنگی کشور مطرح است ، در درجه اول مستلزم دفع این تهاجم از درون کشور و اتفاقا از درون نظام فرهنگی- دولتی کشور است.
مدیران نالایق و بد سلیقه ، ناتوانی در هضم پارادکس های موجود ایرانی – اسلامی در بحث تبلیغ و نیز محافظه کاری های مسدود کننده تحت عنوان “ملاحظات” عواملی است که گریبانگیر این سازمان و کلا ساختار ویران دولتی فرهنگ کشور است.
جالب توجه است که غالب مدیران این سازمان نسبت به عملکرد آن نقد دارند و همین جماعت غالب ، کاری را از پیش نمی برند.اینجا است که موضوع “تکلیف گرایی” و “نتیجه گرایی” در تبلیغات فرهنگی مطرح می شود.
اگر سری به مراکز فرهنگی سایر کشور ها در همین شهر مسکو بزنیم و مقایسه ای با فعالیت های فرهنگی رایزنی فرهنگی ایران انجام دهیم ، به خوبی می توان نسبت به “تکلیف گرا ” و یا ” نتیجه گرا ” بودن این سازمان فرهنگی قضاوت کرد.
نوشته شده در قسمت :
نقد و نظر توسط :
محمد سجاد جوزدانی
می خواهم از مطهری بنویسم.آری دو روز دیرتر!.مطهری دو روز پیش شهید شد ولی من امروز می نویسم.نسل من همیشه دیر می رسد.موقعی می رسد که برای اش تصمیم گرفته اند! یک مشت ژاندارم سیاسی ، اقتصادی و دینی!
می خواهم از مطهری بنویسم.
خلاصه می نویسم.مثل سایر حرف هایم. خلاصه نویسی را دوست دارم. خلاصه ای که برای ش مفصل فکر کرده ام ، مفصل خوانده ام ، مفصل کلنجار رفته ام ! مفصل گریسته ام ! مفصل خندیده ام! و مفصل هایی که به طور قطع، این خلاصه نویسی های دست و پا شکسته ، حق مطلب اش را به جای نمی آورد.
می خواهم از مطهری بنویسم!
مطهری را از کودکی می شناسم. فراموش نمی کنم شبی را که پدرم با یک دسته کتاب به منزل آمد . با مادرم نشستیم و کتاب ها را جلد کردیم- جلد های پلاستیکی شفاف. چقدر رنگ سبز دوجلدی “داستان راستان” برایم نوستالژیک است.”داستان راستان” مطهری در کنار کتاب های دیگر کتابخانه قرار گرفت ،در کنار داستان “شیر و جنگل” و امروز هم تکرار همان “شیر و جنگل” است : جنگل اندیشه و شیرهایی که هر روز هوس طعمه ای می کنند . من و مطهری از ابتدا با هم بودیم.از کودکی ، دوران مدرسه و سال های تنهایی دانشجویی در این غربت عقل و دل.

می خواهم از مطهری بنویسم!
دوسال پیش در این وب نگاشت نوشتم که :”مطهری آخوند نبود” و این به مذاق بسیاری از دوستان خوش نیامد.امروز نیز می گویم که “مطهری آخوند نبود”.مطهری متفاوت است با اغلب روحانیت ای که امروز و دیروز در حوزه های علوم دینی غالب وقت خود را صرف عربی خواندن ای می کنند که خود هیچ از آن نمی فهم ند .مطهری خارج از دایره ی تنگ و بسته ی این حوزه ها فلسفه می خواند ! فلسفه ای که رفرنس هایش به فتوای ارباب فقه نجس بود.مطهری پشت بلندگوها سخن از :”درخت آفت زده روحانیت” به میان می آورد.بلندگوهایی که به گفته ی خود مطهری توسط روحانیون ، موسوم به “بوق شیطان” بود.مطهری از مارکسیسم گفت! از بیمه گفت! از حقوق بشر گفت! از حجاب! مشکلات جسنی جوانان! مقتضیات زمان! تاریخ! خصوصی سازی ! و صد ها موضوعی که هنوز حوزه های خمود دینی حس و حال و برنامه ای برای غور ،مطالعه و مباحثه در خصوص آن را ندارند.
می خواهم از مطهری بنویسم!
پشت جلد کتاب های مطهری سخنان پرمعنای خمینی در خصوص آثار وی را بخوانید:
“من به دانشجویان و طبقه روشنفکران متعهد توصیه می کنم که کتاب های این استاد عزیز را نگذارید با دسیسه های غیر اسلامی فراموش شود.”
اما نمی گذارند که نگذاریم!
کتاب ها و اندیشه هایی که در برهه های سیاسی عمر انقلاب گاهی فراموش شدند.!
نسل ما امروز می پرسد: که چرا کتاب های اقتصادی مطهری در دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی چاپ نمی شد؟!
نسل ما امروز می پرسد: چرا احمدی نژاد سخن از اخراج اساتید سکولار دانشگاه ها می زند در حالی که دو دهه ی پیش ، مطهری سخن از آزادی بیان در مجامع علمی و حتی تاسیس تریبون ماتریالیستی برای بحث در دانشگاه تهران به میان می آورد؟!
می خواهم از مطهری بنویسم!
مطهری با بسیاری از مطهری نماهای امروز متفاوت است.
خلاصه نوشتم.تند و تیز!
روحش شاد!