نام شاهان از درم ها بر كنند
نام احمد تا ابد بر مي زنند
نام احمد نام جمله انبياست
چون كه صد آمد نود هم پيش ماست
جای بسی تاسف است که فضای فکری و اندیشه ای کشور ما خمود ،خواب زده و راکد
شده است و خبری از آن مباحثات فکری و ایدئولوژیک اول انقلاب که در تاریخ و کتاب ها
می خوانیم و برای مان نقل می کنند ، دیگر نیست .از سویی جای شکرش باقی است که اندیشمندانی
چون دکتر سروش هنوز زنده اند و نظری بیان می کنند و فضایی برای بحث ایجاد می کنند تا
کمی خواب از چشم آنان که دغدغه ی فکری دارند بیفتد و به مباحثه و تضارب آرا بپردازند.
بارها این جا و خارج از این جا و در بین دوستان گفته ام که به شخصه در عالم فکر بنده
ی هیچ کس نیستم و دست ارادت به کسی نمی دهم تا بتوانم به سهم خودم بی هیچ تعلقی فکر
کنم ،تحلیل کنم و به سهم خود ارائه ی نظر کنم.در وادی فکر کسی معصوم نیست و در این
کارزار تضارب آرا ، مفهوم حق و حقیقت نیز یک رنگ و یک صورت نیست و نمی توان بر یک نقطه
و یک منبع تمرکز کرد و آن را حق مطلق شمرد و هم گان را مجبور به حرکت به آن سو کرد.

نقش دو نفر را در زندگی فکری ام نمی توانم نادیده بگیرم.اول مطهری و دوم سروش.بی تردید
اگر کتاب های این دو نبود شاید فرصتی برای فکر کردن و بحث کردن و نوشتن برایم میسر
نمی شد ، اما بنا به آنچه که در بالا نیز گفتم همه ی این ها سبب نخواهد شد که سخنان
و نظرات این بزرگان را مطلق و تام و بی چون چرا قبول کنم. دوستانی که پی گیر موضوعات
فکری در حوزه ی اندیشه باشند ،حتما مصاحبه ی اخیر سروش را با میشل هوبینک که ابتدا
در سایت شخصی سروش به زبان انگلیسی و سپس ترجمه ی آن در سایت رادیو زمانه منتشر شده
خوانده اند. سخنانی که این روزها زلزله ای بر پهنه ی اندیشه و سیاست انداخت و متاسفانه
آتش به خرمن جاهلان و متهتکان نیز افکند. سخنان سروش در این مصاحبه حرف تازه ای نداشت
و پیش از این نیز در کتاب "بسط تجربه نبوی" و تا قسمتی در کتاب "صراط های مستقیم" خود
در خصوص آن گفته و نوشته بود.اما وقتی پای این موضوعات و سخنان به حوزه ی عمومی ،رسانه
و ژورنالیسم وارد شود ، بی تردید واکنش های متفاوتی را در بر خواهد داشت که تر و خشک
را با هم می سوزاند.به شخصه معتقدم بهتر بود سروش در فضایی بهتر به این موضوع می پرداخت
، نه در یک مصاحبه آن هم با مقدمه ی نا صالحی که نگارنده ی مصاحبه در ابتدای آن نوشته
است و سپس توسط سایت رادیو زمانه که با بودجه ی پارلمان هلند در راستای اهدافی همچون
براندازی نرم ، تاسیس شده است منتشر می شود. پیشنهاد می کنم دوستانی که خواهان تعمق
بیشتر و فهم بهتر نسبت به این موضوع هستند از ابتدا به ترتیب ،
مصابحه ی دکتر سروش
،
نامه آیت الله سبحانی
به دکتر سروش و
پاسخ
نامه ی دکتر سروش به آیت الله سبحانی را ،سطر به سطر ،کلمه به کلمه با مداقه و
بدون هیچ پیش فرض و ذهنیتی بخوانند.متاسفانه تیترمحوری رسانه ها و حتی نگاشت قبلی خودم
به نوبه ی خود فرصت قضاوت منصفانه را از آنکس که در جریان این موضوع نیست ، می گیرد.
بدون شک بحث و تبادل نظر در خصوص موضوع مطرح شده از سوی سروش جای ساعت ها بحث و مطالعه
دارد و فضای وب نگاشت و نگارنده ی آن ظرفیت و گنجایش ارائه نظر قطعی پیرامون آن را
ندارد.مناسب دیدم بنا به مطالعات قبلی خود به صورت اجمالی و اشاره نکاتی را عرض کنم.

از مجموع سخنان دکتر سروش این طور به نظرم آمد که: نیکو تر است بر حسب توافق یا عدم
توافق با سخنان ایشان ، موضوع را به دو بخش 1-وحی و2- خطا پذیری در وحی تقسیم کنم و
نظراتم را در معرض نقد دوستان قرار دهم. 1-وحی دکتر سروش در تعریف وحی می گوید :" وحی
«الهام» است. این همان تجربهای است که شاعران و عارفان دارند؛ هر چند پیامبر این را
در سطح بالاتری تجربه میکنند".و در جایی دیگر نیز اشاره می کند: "اولياي خدا چنان
به خدا نزديک و در او فانياند که کلامشان عين کلام خدا و امر و نهيشان و حب و بغضشان
عين امر و نهي و حب و بغض الهي است. پيامبر عزيز اسلام بشر بود و خود به بشريت خود
مقر و معترف بود (قل سبحان ربي هل کنت الا بشرا رسولا؟)، اما در عين حال اين بشر چنان
رنگ و وصف الهي گرفته بود، و واسطهها (حتي جبرئيل) چنان از ميان او و خدا برخاسته
بودند که هر چه ميگفت هم کلام انساني او بود هم کلام وحياني خدا. و اين دو از هم جدا
نبود." با این بخش از سخنان سروش موافقم.الهام و شعر و وحی هم ارزند ،چرا که همگی دریافتی
از جنس متافیزیک بوده و کیفیت و سلامت آن به گیرنده ی آن وابسته است و معتقدم وجود
نازنین پیامبر اسلام در سیر به مقام دریافت وحی مهم ترین نقش را داشته است و برخلاف
تصور عامیانه این طور نبوده است که فرشته ای انسان نما با دوبال پرواز کند به زمین
بیاید و کلام خدا را زمزمه کند.

شهید بزرگوار مطهری در کتاب نبوت در دو بخش سخنانی در خصوص وحی نگاشته است که در بخشی
از آن به نظر اقبال لاهوری به نقل از کتاب وی یعنی"احياء فكر دينی در اسلام" اشاره
شده: پيغمبری را میتوان همچون نوعی از خود آگاهی باطنی تعريف كرد كه در آن تجربه اتحادی
( چون حالت عرفانی يك حالت تجربه شخصی است اسمش را گذاشته تجربه اتحادی ، اتحاد هم
يعنی اتحاد با خدا ، اتصال با خدا ) تمايل به آن دارد كه از حدود خود لبريز شود و
در پی يافتن فرصتهايی است كه نيروهای زندگی اجتماعی را از نو توجيه كند يا شكل تازهای
به آنها بدهد. در شخصيت وی مركز محدود زندگی در عمق نامحدود خود فرو میرود ، تنها
به اين قصد كه بار ديگر با نيروی تازه ظاهر شود و كهنه را براندازد و خط سيرهای جديد
زندگی را آشكار سازد شكل استعمال كلمه " وحی " در قرآن نشان میدهد كه اين كتاب آن
را خاصيتی از زندگی میداند ، و البته اين هست كه خصوصيت و شكل آن بر حسب مراحل مختلف
تكامل زندگی متفاوت است. گياهی كه به آزادی در مكان رشد میكند ، جانوری كه برای سازگار
شدن با محيط تازه زندگی دارای عضو تازهای میشود و انسانی كه از اعماق درونی زندگی
، روشنی تازهای دريافت میكند همه نماينده حالات مختلف وحی هستند كه بنا بر ضرورتهای
نوعی كه اين ظرف پذيرای وحی يا ببنا بر ضرورتهای نوعی كه به آن تعلق دارد اشكال گوناگون
دارد " . مطالعه سیره پیامبر گرامی اسلام حاکی از کسب ظرفیت های معنوی یک بشر است برای
رسیدن به مقامی که از توصیف آن از سوی اندیشمندان در بالا ذکر شد. 1-خطا پذیری در وحی
سروش در باب خطا پذیری در وحی می گوید :"من فکر نمیکنم که پیامبر «به زبان زمان خویش»
سخن گفته باشد؛ در حالی که خود دانش و معرفت دیگری داشته است. او حقیقاً به آنچه میگفته،
باور داشته است. این زبان خود او و دانش خود او بود و فکر نمیکنم دانش او از دانش
مردم همعصرش دربارهی زمین، کیهان و ژنتیک انسانها بیشتر بوده است. این دانشی را
که ما امروز در اختیار داریم، نداشته است. و این نکته خدشهای هم به نبوت او وارد نمیکند
چون او پیامبر بود، نه دانشمند یا مورخ." در سخن بالا سروش به طور غیر مستقیم به خطا
پذیری در وحی اشاره می کند.که با آن موافق نیستم. می توان گفت : خطاپذیری و عدم تطابق
دو موضوع جداگانه است. به عنوان مثال اگر در قرآن قانونی از قوانین فیزیک مطرح شود
و بر حسب ابطال پذیری نظریات علمی ، باطل شود این حاکی از خطا در وحی است اما وقتی
سخن از قوانینی همچون قصاص می رود و امکان ارائه جایگزین هایی ، منطبق با منشور حقوق
بشر وجود دارد ، دیگر سخن از "خطا پذیری در وحی" ، ره به خطا بردن است.رشد و تعمق در
تفسیر و نیز گسترش علم هرمنوتیک و تاویل، خود راهگشای حصول به قرائت عصری از وحی و
سایر متون دینی می باشد. دکتر سروش نیز خود بارها در نوشته های مختلف به تفسیر المیزان
و تاویل علامه طباطبایی در خصوص شهاب های آسمانی و اثرشان بر شیطان اشاره نموده اند
که بنا به نظر علامه: به دلیل عدم تطابق متن این آیه با دانش امروزی بشر ، نیاز به
نگاه از زاویه ای دیگر به این آیات است.
پی نگاشت: بخشی از "غزلواره پایانی
دیوان نبوت"،سروده ی دکتر سروش:
چون توان در تو رسیدن؟ به دویدن؟
به پریدن؟
نورپایی که چنین با دگران فاصله
داری
نه دل من طرب آلود نگاه و نفس توست
از نگاه و نفست حق به طرف آمده،
آری
دولتی! اختر اقبال بلندی که بخندی
رحمتی! سینه آبستن ابری که بباری
روح عشقی، هنری خمر خرابات طهوری
نفحات شب قدری نفس سبز بهاری
توسن تجربه، ای فاتح آفاق تجرد
در شب واقعه راندی ز مداری به مداری
ز سوادی به خیالی، ز خیالی به هلالی
پای پر آبله جبریل و تو چالاک سواری
میهمان حرم ستر و عفاف ملکوتی
در تماشاگه رازی و تماشاگر یاری
تو بر ارکان شریعت نزدی سقف معیشت
سیر چشمی تو، رسالت ز تجارت نشماری
به خدایی که تو را شاهد سوگند قلم
کرد
که حریفان قلم را به فقیهان نسپاری