به داستان علاقه دارید؟رستم و سهراب؟امیرارسلان نامدار؟بزبزقندی؟سیندرلا؟.ایران عزیز خودمان هم که سرآمد داستان سرایی و فتنه پروری است.هر روز یک داستان،یک روز انرژی اتمی،یک روز نشریه دانشجویی،یک روز فیلم ممنوعه هنرپیشه سریال نرگس ،یک روز غرغر فمینسیت ها،یک روز فشار اسمزی به شل حجابی و اخیرا هم داستان پیرمرد هتاک و فرشته ی ارزشی.خواندن و بررسی این داستان ها به قدری جالب و جذاب است که بازار ادبیات داستانی را تخته کرده است.ستاره های این داستان غالبا احساس محورند.گروهی غربزده، لاییک و سکولار که قرمه سبزی ایرانی را با آب رودخانه تایمز لندن می پزند و وبلاگستان اپوزیسیون بنا کرده اند .یک روز زیر چتر فمینسیت سینه می زنند بی آنکه حتی از فیزیولوژی زن بدانند و گروهی هم با توهمات شبه مذهبی و ارزشی خود اشک وااسلاما می ریزند و کیهانیات به خورد عوام الناس می دهند و معجزه هزاره سوم چهار و چندم هوا می کنند.به قول شهید مطهری یک گروه به ظاهر دم از حقوق خود می زند و یک گروه هم به ظاهر دم از احساس خود.انبوهی از کوتوله ها نیز همیشه درجنگ و نزاع دوگروه بالا بین دست و پا له می شوند جریانات عوامفریبی و به اصطلاح شلوغ بازی بدون حضور کوتوله ها امکان پذیر نیست.خواه این جریانات رنگ و بوی مذهبی و نماز جمعه ای داشته باشد و خواه میتینگ های گروه های لاییک دانشگاهی.
معلوم نیست گروه های بالا متولی چه کارند؟ واقعا معلوم نیست گروه های فمینیستی در ایران متولی احقاق حقوق زنان هستند و یا متولی برانگیختن احساس زنان؟.فمینسیت هایی که با خواندن چند مثقال از شعر فروغ فرخ زاد و قهر کردن از دوست پسرشان فمینیست شده اند.و از طرفی هم دختران مذهبی که احساسشان یا با سخرانی های تندروهای شبه ارزشی برانگیخته می شود و یا با هتاکی یک استاد دانشگاه.هر دو گروه وجه اشتراک فربهی دارند.هردو در انگیزش احساس و دوری از عقلانیت مشترکند.هر دو هیزم بر آتش هرج و مرج گرایی می گذارند.
از بعد منافع ملی و مذهبی گروهی دم از منافع ملی می زنند و ایرانیت را بر سر اسلامیت می کوبند و در مقابل گروهی دیگر چوب دین و مذهبی ساختگی خود را بر سر فرهنگ چندین هزارساله ایران می زنند.
حلقه مفقوده این جریانات بی شک حقوق و احساس به معنای واقعی خود است.حقوقی که راه را برای توسعه عدالت می گشاید و احساسی که بستر آرامی برای تفکر و تعقل فراهم می آورد.
